خنده، خورشیدی است که زمستان را از چهرهٔ انسان میراند.ویکتور هوگو۶ مهر ۱۴۰۵۰ بازدیدمنبع: رمان بینوایانروانشناسی
چگونه شد که لبهایشان به هم رسید؟ چگونه است که مرغان میخوانند و برفها آب میشوند؟ بوسهای، و همهچیز گفته شد.ویکتور هوگوعشق
جامعه مانند یک جمهوری است؛ وقتی فردی بکوشد خود را والاتر از دیگران قرار دهد، با تمسخر یا تهمتِ تودهها به پایین کشیده میشود.ویکتور هوگوجامعه
هیچ انسانی در مرگ تنها از مردی نیست که سالها با همسری خوب زیسته و سپس بعد از او زنده مانده است...ارنست همینگویروانشناسی
بهترین راه برای اینکه بفهمی میتوانی به کسی اعتماد کنی یا نه، این است که به او اعتماد کنی.ارنست همینگویروانشناسی