خشنودی و رضایت در رهایی از رنج نهفته است، که عنصر اصلی زندگی است.
خشنودی و رضایت در رهایی از رنج نهفته است، که عنصر اصلی زندگی است.
هر انسانی حدودِ میدان دیدِ خویش را به عنوان مرزها و حدودِ جهان تلقی میکند.
تعصب ملی تنها نام دیگری برای فرومایگی و حقارتی است که در هر کشوری شکلی خاص به خود میگیرد.
سرنوشت کارتها را پخش میکند و ما بازی را انجام میدهیم.
ملالت و دلمردگی، روی دیگرِ شیفتگی است؛ هر دو به بیرون بودن از وضعیت وابستهاند و یکی به دیگری میانجامد.
هرچه انسان نادانتر باشد، هستی و وجود در نظرش کمتر اسرارآمیز به نظر میرسد.
تواضع برای افراد کمتوان صرفاً صداقت است، اما برای کسانی که استعداد بزرگ دارند، ریاکاری است.
پول، خوشبختیِ انتزاعی انسان است؛ پس کسی که توانایی لذت بردن از خوشبختی ملموس را ندارد، خود را کاملاً وقف پول میکند.
دین شاهکار هنرِ رام کردن است؛ چرا که به مردم آموزش میدهد چگونه باید بیندیشند.
همانطور که بزرگترین کتابخانه اگر نامنظم باشد به اندازه یک کتابخانه کوچک اما مرتب مفید نیست، دانش انبوه بدون تفکر شخصی نیز بیارزش است.
انسانهای بزرگ مانند عقابها هستند و آشیانه خود را در تنهاییِ فرازها میسازند.
خواب سودی است که ما باید بابت سرمایهای پرداخت کنیم که در هنگام مرگ اصل آن بازپرداخت میشود.