کمک به کسانی که دچار بدبیاری شدهاند، ذاتاً با «وابسته کردنِ مردم به عنوان یک سبک زندگی» متفاوت است.
کمک به کسانی که دچار بدبیاری شدهاند، ذاتاً با «وابسته کردنِ مردم به عنوان یک سبک زندگی» متفاوت است.
ایدهها و ادعاها همهجا یافت میشوند، اما «دانش واقعی» نادر است.
کسانی که مدام از «تغییر» دم میزنند، اغلب خود جزمگراترین افراد هستند؛ آنها فقط میخواهند بقیه مردم را تغییر دهند!
دقیقاً «سهم عادلانه» تو از آنچه «کس دیگری» برایش زحمت کشیده چیست؟!
مشکل این نیست که نسل جدید نمیتواند بخواند... مشکل این است که نمیداند «اندیشیدن» چیست و آن را با «احساس کردن» اشتباه میگیرد!
هرگز دیوانسالاری (بوروکراسی) را درک نخواهی کرد مگر بدانی برای بوروکراتها «فرآیند» همهچیز است و «نتیجه» هیچچیز!
یکی از مهمترین دلایل مطالعه تاریخ این است که تقریباً هر ایده احمقانهای که امروز مد شده، قبلاً امتحان شده و فاجعهآفرینیاش به اثبات رسیده است!
هوش و دانش، لزوماً به معنای «حکمت و خرد» نیست.
سوسیالیسم فوقالعاده به نظر میرسد؛ اما تنها زمانی که از شعار فراتر روی و به واقعیتهای سخت بنگری، مشخص میشود که یک فاجعه است.
واقعیتها خودبهخود «سخن نمیگویند»؛ آنها در تایید یا ردِ نظریههای رقیب سخن میگویند.
آزادی هزینه بسیار سنگینی از خون و رنج داشته است که نباید آن را به قیمت ارزانی چون شعارهای سیاسی واگذار کرد.
در میان همه انواع جهل، جهل و نادانیِ افراد تحصیلکرده خطرناکترین است.