گفتن اینکه ملتی شایستهٔ آزادی نیستند، مانند آن است که بگوییم آنها فقر را انتخاب کردهاند و بارِ مالیات را ترجیح میدهند!
گفتن اینکه ملتی شایستهٔ آزادی نیستند، مانند آن است که بگوییم آنها فقر را انتخاب کردهاند و بارِ مالیات را ترجیح میدهند!
حفظ کردنِ «شخصیت و اعتبار»، بمراتب آسانتر از بازیافتنِ آن پس از دست رفتن است.
تمامِ قدرت و توانِ استبداد، تنها و تنها در «ترسِ مردم از مقاومت» نهفته است.
هنگامی که انسانها حق و امتیازِ «اندیشیدن» را واگذار کنند، آخرین سایهٔ آزادی نیز از افق رخت برخواهد بست.
«عقل» تنها از خویشتن فرمان میبرد؛ و «جهالت» تسلیمِ هر آن چیزی میشود که به او دیکته شود!
سلاحها متجاوزان را بازمیدارند و نظم را در جهان پاس میدارند؛ اگر قانونمداران از داشتن آن محروم شوند، تباهیِ سهمگینی رخ خواهد داد.
از میان تمامی استبدادهایی که دامنگیر بشریت میشود، استبدادِ مذهبی بدترین است.
تمامی نهادهای مذهبی... به نظر من چیزی جز اختراعات بشری نیستند که برای ارعاب و بندگی انسانها و انحصار قدرت و سود برپا شدهاند.
آنکس که میخواهد آزادیِ خود را تضمین کند، باید حتی دشمنِ خویش را نیز از ستمپذیری پاس بدارد.
اگر قرار است رنج و بحرانی باشد، بگذار در روزگارِ من باشد تا فرزندم بتواند در صلح و آرامش زیست کند.
ارتش و لشکرِ «اصول و اندیشهها» میتواند به جایی نفوذ کند که لشکری از سربازان هرگز توانِ ورود به آن را ندارد.
عادتِ طولانیمدت به نادرست نپنداشتنِ یک چیز، ظاهری سطحی از «درست بودن» به آن میبخشد!