نقاشیها زندگی مستقلِ خود را دارند؛ زندگی و روحی که مستقیماً از جانِ نقاش سرچشمه میگیرد.
نقاشیها زندگی مستقلِ خود را دارند؛ زندگی و روحی که مستقیماً از جانِ نقاش سرچشمه میگیرد.
الهام و قوّهٔ تخیل خود را خاموش نکن؛ و هرگز بنده و بردهٔ مدلِ نقاشیات نشو!
هرگاه نیاز شدیدی به — بگذارید این واژه را بگویم — «دین» احساس میکنم، بیرون میروم و ستارگان را نقاشی میکنم!
«قطبنمای» حقیقیِ یک انسان، قطبنمایِ «وجدان» اوست.
کاش مردم مرا همانگونه که هستم میپذیرفتند!
راهِ شناخت واقعیِ زندگی، عشق ورزیدن به چیزهای فراوان است.
احساس میکنم هیچچیز اصیلتر و هنرمندانهتر از دوست داشتنِ انسانها نیست.
اگر شجاعتِ آزمودنِ هیچچیزی را نداشتیم، زندگی چه ارزش و معنایی داشت؟
در لحظاتی که طبیعت تا این حد زیباست، دورهای از وضوح و شفافیتِ هراسآور را تجربه میکنم؛ دیگر به خودم اطمینان ندارم و نقاشیها همچون رؤیا پدیدار میشوند.
بلندپرواز و پرشور بودن — حتی اگر به خطاهای بیشتری بینجامد — بسیار بهتر از کوتهفکری و محافظهکاریِ بیش از حد است!
حتی آگاهی از احتمال خطاکاریام نمیتواند مرا از اشتباه کردن بازدارد؛ تنها وقتی بر زمین میافتم است که دوباره برمیخیزم.
هرچه بیشتر دربارهاش میاندیشم، بیشتر درمییابم که هیچچیز هنرمندانهتر از «دوست داشتنِ دیگران» نیست.