آنچه را در مستی گفتهای، در هوشیاری انجام بده؛ این به تو میآموزد که دهانت را بسته نگه داری!
آنچه را در مستی گفتهای، در هوشیاری انجام بده؛ این به تو میآموزد که دهانت را بسته نگه داری!
شادمانی در میان انسانهای باهوش، نادرترین چیزی است که میشناسم.
نظراتت را تغییر بده اما بر «اصول» خود استوار بمان؛ برگهایت را نو کن اما «ریشههایت» را دستنخورده پاس بدار.
ترس من از این است که فردا بمیرم و هنوز خودم را نشناخته باشم.
طبیعت هرگز ما را فریب نمیدهد؛ این همواره ما هستیم که خود را گول میزنیم.
شاید من انسان بهتری نباشم، اما دستکم «متفاوت» هستم.
عادتِ طولانیمدت به نادرست نپنداشتنِ یک چیز، ظاهری سطحی از «درست بودن» به آن میبخشد!
صبر و اندیشهٔ آرام در اوج بحران، بمراتب والاتر و کارآمدتر از اقدامات شتابزده است.
خویشتنداری یعنی خواستنِ مؤثر بودن در نقطهای تصادفی از پرتوهای بیپایانِ هستیِ معنویام.
خودشناسیِ من در مقایسه با دانشم از اتاق خودم چقدر دردناکانه اندک است! هیچ مشاهدهای از جهان درون، آنگونه که از جهان بیرون هست، وجود ندارد.
نیازی نیست از اتاق خارج شوی. پشت میزت بنشین و گوش فراده... جهان خود را بیهیچ پوششی به تو عرضه خواهد کرد و شیفتهوار زیر پاهایت در خواهد غلتید.
کاش مردم مرا همانگونه که هستم میپذیرفتند!