من شیفتهٔ خوابیدنم؛ میدانی، زندگیام وقتی بیدارم متمایل به فروپاشی است!
من شیفتهٔ خوابیدنم؛ میدانی، زندگیام وقتی بیدارم متمایل به فروپاشی است!
هیچ انسانی در مرگ تنها از مردی نیست که سالها با همسری خوب زیسته و سپس بعد از او زنده مانده است...
بهترین راه برای اینکه بفهمی میتوانی به کسی اعتماد کنی یا نه، این است که به او اعتماد کنی.
تعریف و تمجید، شبیه به بوسهای است از پشتِ تور و نقاب.
وقتی زنی با تو سخن میگوید، به آنچه با «چشمانش» میگوید گوش فراده.
خنده، خورشیدی است که زمستان را از چهرهٔ انسان میراند.
خوب بود میتوانستم کاسهٔ سر خودم را باز بکنم و همهٔ این تودهٔ نرم خاکستری پیچپپیچ کلهٔ خودم را درآورده بیندازم دور!
نه، کسی تصمیم خودکشی را نمیگیرد؛ خودکشی با بعضیها هست، در خمیره و سرشت آنهاست.
در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا میخورد و میتراشد.
حفظ کردنِ «شخصیت و اعتبار»، بمراتب آسانتر از بازیافتنِ آن پس از دست رفتن است.
من احساسِ واقعی و اصیلِ «خودم بودن» را تنها زمانی دارم که به طرز طاقتفرسایی بدبخت و غمگینم!
«ترس» و اضطرابِ من، جوهرهٔ وجودی من و احتمالاً بهترین بخش از من است.